باده پرست

ای لبت باده فروش و دل من باده پرست / جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست

باده پرست

ای لبت باده فروش و دل من باده پرست / جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست

خدایا...
من در کلبه ی فقیرانه خویش چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری، من چون تویی و تو چون خود نداری!

پیام های کوتاه

۱ مطلب با موضوع «زندگی :: قصه های دختر بابا» ثبت شده است

چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۹۴ ساعت ۱۵:۱۴ روی مانیتور زایشگاه بنت الهدی اسم خانمم نمایان شد و تولد ارمغان زندگیمون رو تبریک میگفت و برای دومین بار خدای مهربون یکی دیگه از فرشته های مهربونش رو مهمون خونه ما کرد

احساسی زیر پوستم حس کردم که نه گفتنیه و نه نوشتنی

خدا رو برای این معجزه ش که هر روز جلوی چشممون اتفاق می افته ولی ما به آسونی ازش میگذریم شکر می کنم

  • باده پرست